دکتر فرناز عطائی

متخصص روانپزشکی


پيام هفته

نوشته هاي كاربران 1

در اين بخش نظرات شما عزيزان را به نمايش ميگذاريم.ضمنا اگر مطالب خواندني و آموزنده يا جالب داريد براي ما ارسال كنيد تا در صورت تاييد با نام خودتان در اين بخش به نمايش بگذاريم

متن زیر از نوشته های خانم نسیم از کاربران فعال سایت می باشد:

. به نام سر فصل همه نامه ها چه آنهایی که نوشته شدند و چه آنهایی که سپید ماندند تا کاغذ ها سیاه نشوند. بی بهانه سلام : نمی دانم چرا امروز قصه هایی که تلخ است ولی حقیقت است و در آن صحبت از امروز آمده عاشقی و فردای نیامده فارغی است باورم شده است. نمی دانم چرا کسی که با احساسش دست نخورده ترین شیشه های دور دست رویاهای دلم را بر عقل متهم می کند . جایی خواندم که یکی داناتر گفته بود دردناکتر از بیماری عشق را هیچ حکیمی به چشم ندیده است و انسان دچار هر درد سختی هم باشد درد عشق او بر تمامی درد های دنیا برتری دارد. گفتند شنیدیم اما ما که نه دیدیم نه چشیدیم، بگذریم....... از عصر لیلی و مجنون بسیار گفته اند ، گفته اند که خواستن توانستن است. میدانم بی حوصلگی عادت روزمره تمام انسانهایی است که اغلب ناخواسته لحظه های عمرشان را با حادثه تزیین می کنند، خداوند سهراب را بهشتی کند اما این دلیل راهم اضافه می کنم که او هم گفته : دل خوش سیری چند؟ دیگران مگر چگونه عشق می ورزند؟ چگونه می شود کاری کرد که عشق به عادت تبدیل نشود ، فرق بین عشق و عادت چیست؟ به راستی که تقدید چه قاضی دور از عدالتی است که همیشه صلاح میداندبعضی با گذشته هایشان زندگی کنند و بعضی را به آینده ای که هرگز نمی رسد دلخوش میکند! به خدا عشق معامله بدیست که در آن زندگیت را به قیمت هیچ می بخشی و آخر سر هم چیزی به نام اعتماد را از تو میگیرند تا شاید خلاصت کنند. خطر تحلیل رفتن مهربانیست کم کم دارد ریشه نا آرام را تهدید می کند. نمی دانم چرا اینها را برای شما نوشتم شاید دلتنگی های چند ماهه ام ته نشین شدند و کار دست سپیدی این نامه دادند.

نسيم

سلامی به وسعت سرزمین زیبایمان ایران، امروز دلم گرفته و می خواهم از دلتنگی هایم برایت بگویم می خواستم برایت بنویسم که دلم برای روز هایی که هنوز کوچک بودیم تنگ شده است، دلم برای آن همه پاکی و صداقت و سادگی تنگ شده، چون حالا تمامی ما موجوداتی دیگر شده ایم که در دنیای مجازی زندگی می کنیم . دیگر هیچ چیز ما رو به تعجب وا نمی دارد هیچ چیز بیهوده خوشحالمان نمی کند و دیگر برایمان معصومیت و سادگی وجود ندارد. دیگر آسمان آن سقف آبی نیست و جای آن را گنبدی سیاه و دوده گرفته پر کرده است. دیگر نهال های سبز زندگی مان در باغچه مهربانی نمی روید و حتی گرگم به هوا و قایم باشک هم دنیای مجازیمان را پر نمی کند. حالا به جای آن بازی های کودکانه گرفتار بازی های زندگی شده ایم و دیگر فکر کردن به این که فردا آسمان چه رنگی است برایمان معنا ندارد. حالا اگر زمانی به کوچه بریم و گرگم به هوا و قایم باشک بازی کنیم همه به ما می خندند . چون نمی توانیم دل به دریا بزنیم و به آسمان پرواز کنیم. به آسمان نیلی که فکر های کوذکانه مان بود . دیگر نمی توانیم به خورشید و کبوتر های مغربی دل خوش کنیم. ولی هنوز هم می توانیم به چیز های کوچکی دل خوش کنیم مثلا نشان داد که تنها کودکی نیست که عالمی دارد نوجوانی هم عالمی دارد. نسيم

ای عزیزترینم تا عمق وجودم دوست دارمت ، اگر مردم نبودم در کنارت به خدا می سپارمت . . . مهم نیست که من اول اومدم یا تو ، مهم اینه که تو تا آخرش موندی . برای آمدنت انتظار کافی نیست ، دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست ، خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی ، دعای این همه شب زنده دار کافی نیست . محبت نه حساب است که فراموش شود ، نه چراغ است که خاموش شود ، بیادتم . قلب سرزمین عجیبی است زیرا هم زادگاه عشق است و هم آرامگاه عشق . جان اسیر دل ، دل اسیر دوست ، دوست چه می داند ، دل اسیر اوست . از شمع سه چیز آموختم ، ایستاده بمیرم ، بی صدا بمیرم ، به پای دوست بمیرم . اگر بودی دلم رسوا نمی شد ، دوباره چشم من دریا نمی شد ، اگر بودی نگاه بی پناهم ، میان مردمان تنها نمی شد . اگه یه روز خواستی قلبم رو بشکنی باید مواظب باشم تکه های قلبم دستت رو نبره

نسيم

یه روز تو زندگیم بودی ، همین جا ، رو به روم بودی ، اما آرزوم نبودی فکر می کردم از آسمون ، باید بیاد یه روزی اون ، تا آرزوم بشه تموم یه اشتباهی کردمو ، دل تو رو شکستمو ، نمی بخشم خودمو حالا پشیمون شدمو ، می خوام تو باشی پیشمو ، حق داری که نبخشیم شرمندتم که ستاره داشتمو ، دنبال اون می گشتمو شاکی از این بودم که من ، ستاره ای ندارم ستاره بود تو مشتمو ، تکیه می داد به پشتمو احساسشو می کشتمو احساستو می کشتم شرمندتم که ستاره داشتمو ، دنبال اون می گشتمو شاکی از این بودم که من ، ستاره ای ندارم ستاره بود تو مشتمو ، تکیه می داد به پشتمو احساسشو می کشتمو احساستو می کشتم

نسيم

امروز کمی ناخوشم . گفتم ناخوشم ، یادم اومد به دوست روانشناسم که سر این حرف زدن من همیشه باهام مشکل داره . میگه تو همش از کلمات منفی استفاده میکنی . این جور حرف زدنت بازتاب افکار غیر مثبتیه که از سرت میگذره . منظورش اینه که من منفی بافم . یا بقول امروزیها ، انرژی منفی دارم و موج منفی میفرستم . خیلی وقته بهش قول دادم حرف زدنم رو اصلاح کنم ، اما الان هر چی فکر میکنم نمی تونم جمله ای پیدا کنم که هم احوال ناخوشم رو برسونه هم مثبت باشه . تلفن میکنم می پرسم ، تو که اینقدر از من ایراد میگیری ، لطفا بگو ببینم ، بجای کلمه ی " ناخوشم " چی بگم ، که به کسی بر نخوره و موجش یقه کسی رو نگیره . میگه : ببین عزیزم خیلی ساده ست . این حرف نا در کلمه ناخوشم بار منفی داره . مطلقا نباید ازاین جور کلمات استفاده کنی . همیشه بگو هستم ، دارم ، می تونم . سعی کن خودت رو باور کنی . مثبت باشی . حالا هم بجای ناخوشم ، از جمله "من مریض هستم " استفاده کن . مصصم باش به اینکه ، هستی . این خیلی مهمه که باشی . در این جمله هیچ نه ای بکار نرفته وسرشار از امواج مثبته . و قدرت بی نظیر " بودن ". اینجوری جمله منفی تبدیل به جمله مثبت میشه . به همین راحتی . هر چی فکر میکنم سر از بار مثبت و منفی مریضی و ناخوشی در نمی آرم . فقط میدونم قدیما، وقتی کسی خیلی مریض نبود، میگفت " ناخوشم " . با وجودی که برام خیلی سخته ،اما چون میدونم چند سال درس خونده تا این تفاوتها رو بفهمه، واز طرفی هم بدبختانه قول داده ام و کاریش هم نمیشه کرد ، چشم بسته ازش قبول میکنم . نزدیک ظهره و بدجوری تنم گر گرفته . فکر میکنم ، من فقط کمی نا خوش بودم . چرا تب کردم ؟


نسيم


آدرس مطب : 1
تلفن : 1 - 1

نظرات کاربران درباره این مطلب :

برای متن پیام فقط از حروف فارسی استفاده کنید .
این فرم صرفا جهت دریافت نظرات ، پیشنهادات و انتقادات کاربران در مورد مطلب فوق میباشد .
به سوالات پزشکی در این بخش پاسخ داده نمیشود .
از ارسال پیام های تبلیغاتی در این بخش خودداری نمایید .
حداکثر طول مجاز برای متن پیام 500 کاراکتر است .
نام و فامیل :
تلفن :
ایمیل :
متن پیـام :
اگه کار امروز را به فردا بیوگرافیEnglish Articlesمطالب و مقالاتنوشته هاي كاربراننکات جالب و خواندنیپيام هفتهآزمونهای شخصیترزومه(CV)سخنان بزرگانصفحه اصلیسوالات پزشکی