سوال :
سلام
من و دوست پسرم ۸ماه که باهم دوستیم، و جفتمون ۲۲سالمونه.اون والیبالیسته و هرروز تمرینای خیلی سنگینی انجام میده و حدود ۱سال هست که کمردرد شدید داره و دکتر تیمشون بش گفت باید سکس کنی تا آب تو نخاع ات جم نشه وگرنه فلج میشی،ما باهم سکس نداشتیم تاحالا،و حالا از من خواسته براش این کارو بکنم جفتمون دوس نداریم تاا قابل ازدواج سکس کنیم اما واقعا خیلی درد داره،البته خواسته سکس از پشت کنیم ولی من نمیتونم این خواستشو انجام بدم،شاید مجبور شه بره با زن... اینکارو کنه تا خوب شه،اما بعدش دیگه شاید منو نخواد یعنی روش نشه تا با من باشه،خیلی شرایط سختی نمیدونم باید چیکار کنم،ممنون میشم اگه کمکم کنید.
پاسخ :
تا آنجايي كه من مي دانم هيچ ارتباطي بين س ك س و جمع شدن آب در نخاع وجود ندارد به نظر ميرسد بايد بيشتر مواظب خودتان باشيد و جهت ادامه دوستي با ايشان تجديد نظر كنيد.
[ 1390-07-25 00:00:00 ]
سوال :
با سلام واحترام خدمت خانم دكتر بنده مردي 30ساله هستم كه مدت 7 سال است ازدواج كردم مشكلي كه دارم اين است كه در مقابل حرفهاي منطقي يا غير منطقي يا صحبتهاي كه مطلوب من نبوده خيلي زود عصباني مي شوم وكنترلم را از دست مي دهم و در اين حالت بعضا مرتكب كتك كاري طرف مقابل مي شوم كه پس از مدت كوهتاه دچار عذاب وجدان شده وبسيار ناراحت ميشوم كه چرا نتوانسته ام خودم راكنترل نمايم خانم دكتر خودم نيز احساس ميكنم كه اين عصبانيت من غير طبيعي بوده و واقيت اينكه به پزشك نيز مراجعه ننمودم تا اينكه با سايت بسيار خوب ومفيد شما آشنا شدم خانم دكتر بنده دچار انزال زود رس نيز مي باشم كه همكارانتان در همين سايت قرص سيتالوپرام 40 ميلي تجويزنمودند كه هنوز مصرف نكردم كه ببينم مفيد مي باشد يا نه خانم دكتر از شما خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد .
پاسخ :
خوشبختانه خودتان متوجه غير طبيعي بودن رفتارتان شده ايد .حالا بايد آگاهي و اطلاعاتتان را در اين مورد بالا ببريد كه با توجه به پرس و جويي كه در اينترنت مي كنيد به نظر ميرسد كه اين كار را هم شروع كرده ايد.اما قدم بعدي عمل است كه فكر ميكنم در آن مورد سستي كرده ايد. با مراجعه به روانپزشك هم مشكل عصبانيت و هم انزال زودرس شما مورد بررسي و درمان قرار مي گيرد.
[ 1390-07-25 00:00:00 ]
سوال :
با سلام و خسته نباشید.من دختری 23 ساله هستم و دوران کودکی بدی را به علت بدرفتاری پدرم نسبت به مادرم گذراندم و همیشه من و برادرانم و مادرم به وسیله پدر و خانواده پدری تحقیر شدیم و مورد ظلم قرار گرفتیم و من که از ابتدا خجالتی بودم وابستگی شدیدی به مادرم پیدا کردم که هنوز هم ادامه داره. الآن که دانشجو هستم از نداشتن اعتماد به نفس و اظطراب شدید رنج میبرم ، با وجود اینکه از لحاظ هوش و استعداد از همه سر ترم ولی به علت نداشتن اعتماد به تفس عدم تمرکز و ترس و دلهوره توانایی بروز آن را ندارم و در صورتی که رشته ی هنر می خونم و نیاز به رابطه اجتماعیی قوی دارم و سریع بدنم به لرزه میافته و نمی تونم خودمو کنترل کنم. در منزل زود اعصبانی میشم و همیشه پدرم را مسبب همه ی این مشکلاتم میدونم و پدرم هنوز اون رفتارهای بدو نه به شدت قبل ولی داره.
هدف های خیلی بزرگی دارم و میدونم که توانایی هام زیاده و از پس هر کاری بر میام چرا که قبلا تجربه داشتم و همشیه بهترین بودم . اما در دانشگاه همه چیز تغییر کرد و من به علت نداشتن اعتماد به نفس و ناتوانانی در فن بیان به کلی از همه چیز مآیوس شدم. در ضمن انسان معتقدی هم هستم و با این شرایط احساس میکنم روز به روز از خدا و اون سعادتی که خواهانش هستم دور میشم و شدیدا افسرده و نا امید میشم.
لطف راهنماییم کنید چون احساس میکنم دارم تباه میشم.
آیا نیاز هست داروی خاصی مصرف کنم؟
و لطفا یک دکتر روان پزشک مناسب در شیراز به من معرفی کنید.
ممنونم از سایت عالیتون.
پاسخ :
در مود اين كه آيا نياز به مصرف دارو هست يا نه بايد بررسي كاملتري صورت بگيرد.با مصاحبه حضوري مي توان برنامه تشخيصي و درماني كاملتري انجام داد.اما توصيه اي كه به شما ميكنم اين است كه اكنون خود را مسئول اعمال و رفتار و احساسات خود بدانيد.تا وقتي كه پدر خود را مقصر مي دانيد نمي توانيد احساس بهتري داشته باشيد.مشاوره روان شناسي هم مي تواند به شما كمك كند.اما متاسفانه من روانپزشك يا روان شناسي در شيراز نمي شناسم.
[ 1390-07-25 00:00:00 ]
سوال :
باسلام من جواني هستم كه البته دوران جواني ام راطي كردم وسنم29سال ميباشد درخانواده اي پرجمعيت كه پدرم كارگروخودمم كمك خرج خانواده ام هستم مشكلم چيزي است كه ازدوراني كه واردجواني امشدم شروع شده وهمواره عذابم ميده هميشه آرزوميكنم كه اي كاش زودتر بميرم نميدانم دست خودم نيست هيچ وق هم به فكرخودكشي نيفتادم واين راميدونم كه خداوند خودش بهترميدونه نميدونم چه كنم تاحالاهم حتي باپدرومادرم ودوستان نزديكم هم اين مشكل رابيان نكردم من فردي زود رنج هم هستم يعني باكوچكترين شوك وحادثه اي واكنش ازخودم نشون ميدم شديدن ناراحت ميشوم بارهاازخداخاسته ام جانم رافداي يكي ازاعضاء خانوادم كنم دست خودم نيست طاقت اين چيزهاراندارم ازوقتي مادربزرگم فوت كردند خودم راعذاب ميدم مادرم مريض است ازخداميخوام جانم رابگيره ولي مادرم سلامتي اش رابازيابد دوماه پيش هم تصادف كردم ولي از اينكه زنده ماندم عذاب ميكشم چرابايد اين طوري باشد مگه من كي هستم كه بايد زندگي كنم ولي كساني كه دوست دارم نميتونند زندگي كنند اصلا به فردايم اميد ندارم اين حرف رابه خانواده ودوستانم كه راجع به ازدواج گفتند داده ام دوستانم همه ازدواج كردند ولي من اصلا خودم راباآنها مقايسه نميكنم وحتي حسودي هم نميكنم نميدانم آيندا اه چه ميشود هميشه ازاينه ام مي ترسم همان چيزي كه هميشه عذابم ميدهد بخداخسته شدم نميدونم چه بگم اصلا نميدونم كه چرادارم اين مطالب را براي شما مي نويسم اونقدر عذاب ميكشم كه فقط مرگ را دواي دردم ميدونم چون اونوقت ديگه راحت ميشوم هميشه وقتي بك جاتنهاميشوم به گذشته يخودم فكر ميكنم به چيزهايي كه همواره ازدست دادم درسته خودم رابه كارمشغول كردم ولي اصلا نميدونم هدفم از اين كارچيه ؟روزم را به شب ميرسونم آخرش هم موقع خواب به اين فكر ميكنم كه فردا زنده ام يانه هيچ وقت نخواستم خانواده ويادوستانم را بااين حرف ها ناراحت كنم هميشه باظاهري خندان باشون روبروميشم وصيتم راهم نوشتم نميدونم چرا اصلا من بدرد وصيت نوشتن ميخورم كسي كه همه چيزش راازدست داده چه كاري به ان داره خودم راآمده كردم ومنتظر اون روزي هستم كه براي هميشه بروم بروم به سوي سرنوشتي كه از آن خبر ندارم ازاينكه وقتتون رابرام گذاشتيد ممنونم نميخوام كسي برام ناراحت بشه اين فقط دردودل زندگي بود كه گفتم نه چيز ديگه اي باتشكر از شما
پاسخ :
حرف هاي شما نشان از تمايل به خود آزاري و كمبود اعتماد به نفس ميدهد.فراموش نكنيد كه وجود شما ارزشمند است. نقاط قوت خود را شناسايي كنيد و روي نقاط ضعف خود كار كنيد.زيباييهاي زندگي را از دست ندهيد.لازم نيست همه را خشنود و راضي نگاه داريد به احساسات خود توجه كنيد و از يك مشاور هم به صورت حضوري كمك بگيريد.
[ 1390-07-18 00:00:00 ]
سوال :
سلام خسته نباشیدمن تقریبا2ماه به خاطروسواس اجباری قرص سرترالین مصرف میکنم وقراره بانامزدم عقدکنم اون میدونه قرص میخورم برای باردای بایدچیکارکنم تابچه ام سالم باشه آیاهمیشه بایداین قرص بخورم الان صبح1عددسرترالین100وظهر1عددمیخورم درموقع بارداری چکاربایدبکنم تاحالا بیماری داشتیدکه با وضعیت من بچه ای سالم بدنیا آورده لطفا راهنمایی ام کنیدممنون
پاسخ :
شما فعلا دارويتان را مصرف كنيد هر زمان كه خواستيد باردار شويد با روانپزشكتان مشورت كنيد.مصرف اين دارو در حاملگي ممنوع نيست اما بايد فوايد آن را در برابر خطرات احتمالي در نظر گرفت بنابراين در آن زمان طبق نظر روانپزشك معالج خود عمل كنيد.پس مصرف اين دارو قبل از حاملگي هيچ اثري روي باروري يا بچه نخواهد داشت.
[ 1390-07-16 00:00:00 ]
سوال :
سلام.خسته نباشید.میخواستم بگم من یه دختر 17 ساله هستم که توی ذهنم خیلی فکرهای بد میاد.یعنی مثلا تا پدرم دیر میکنه پیش خودم فکر میکنم الان خدایی ناکرده تصادف کرده..یا مامانم همینطور ...نه فقط خانواده..حتی در مورد دوستام و ادم های غریبه...یا مثلا وقتی خونه تنهام تا یه صدایی میاد میگم الان یه دزد اومده یه بلایی سر من بیاره..تا دوستم تلفنش رو جواب نمیده میگم الان یه اتفاقی براش افتاده.. خیلی سعی میکنم این فکرها رو نیارم تو سرم ولی هرکاری میکنم نمیشه..شما بگید برای حل این مشکل چیکار کنم؟
پاسخ :
درمانهاي دارويي و غير دارويي مي تواند به شما كمك كند.از يك روانپزشك به صورت حضوري كمك بگيريد.
[ 1390-07-14 00:00:00 ]
سوال :
با سلام خدمت شما سرکار خانم دکتر عطایی. جوانی 31 ساله هستم دارای یک فرزند 6 ماهه. مدرک تحصیلی ام کارشناسی ارشد مالی هستم. شاغل هستم. مدت زمان بسیاری است که احساس می کنم توان پیشرفت در زندگی ام را از دست داده ام هیچ کاری نمی توانم انجام دهم به آرزو ها و علایقم نمی توانم برسم به شدت احساس سرخوردگی و از خود بیزاری دارم طوریکه از همسر و فرزندم هم گاها بدم مبی آید چون احساس می کنم باعث شده اند که به آرزو هایم نرسم. کارهایم را مرتب رو کاغذ می نویسم ولی افسوس از انجام حتی ساده ترین آنها گاهی اوقات از شدت عصبانیت کودکو را سیلی می زنم و حوصله ؟آرام کرنش را ندارم. از صبح که از خواب بیدار می شم تا شب شاید یک لحظه هم احساس آرامش نداشته باشم روانم به شدت نا آرام است و مرتب به کارها انجام نشده ام فکر می کنم. از اضافه وزن بعد از بارداریم از لک و بهم خوردگی پوست صورتم به شدت ناراحتم.متاسفانه شوهرم معتقد به رفتن پیش روانپزشک نیست حس می کنم هر روز اوضاع روحیم بهم می خورد.متاسفانه همسرم نه تنها به من دلداری نمی دهد بلاکه هر بار که به خیابان می رویم با نشان دادن خانمهای جوان و آراسته از من می خواهد مانند آنها باشم. باور بفرمایید استرس زندگی،کار و بچه امانم را بریده اعتماد به نفسم بسیار ضعیف شده وقتی با همسرم هستم نگاهی که به خانمهای آراسته می گذارد تمام وجودم را می سوزاند. هر روز را به امید اینکه امروز روز آخر زندگیم هست پشت سر می گذارم ولی اینگار محکومم با این زنده ماندن دست و پنجه نرم کنم. خواهش می کنم راهنماییم کنید. قفل کردم. خیلی وقتا با تمام بدیهای زندگیم سازگار شده ام عرضه تغییر شرایط یا مخالفت با وضعیتی را ندارم. ترجیح می دهم سکوت کنم و از همه چیز بگذرم.
پاسخ :
شوهر شما معتقد به پيش روانپزشك رفتن نيست خود شما چطور؟شما يك انسان بالغ ، عاقل و مستقل هستيد. با توجه به مواردي كه ذكر كرديد نياز مبرم به بررسي و درمان داريد.تغيير را از خودتان شروع كنيد.از كمك تخصصي هم استفاده كنيد.
[ 1390-07-14 00:00:00 ]
سوال :
سلام خسته نباشید من 27 سالمه و از وقتی که یادم میاد خجالتی بودم و برخورد با دیگران برام خیلی سخت بوده به طوری که نمی تونم فکر کنم چی بگم از وقتی ازدواج کردم بهتر شدم ولی باز از ارتباط با افراد غیر صمیمی دوری می کنم همش در این فکرم که بقیه در موردم چی فکر میکنن ظاهرم بد نیست ولی باعث می شه از دیگران دوری کنم مبادا مسخرم کنن این اضطراب خیلی توزندگی تاثیر گذاشته در صورتی که من رفت و آمد و مهمانی رو خیلی دوست دارم من توان مالی برای مراجعه ندارم خواهش می کنم اگر راهی هست راهنماییم کنید؟؟؟؟؟
پاسخ :
كتابهايي در اين زمينه مطالعه كنيد مثل عزت نفس دكتر برندن،يادتان باشد خودتان را از موقعيت ها دور نكنيد حتي اگر دچار اضطرات شديدي مي شويد.
[ 1390-07-14 00:00:00 ]
سوال :
یه سوال دیگه داشتم خانم دکتر اگر لووکس و اسنترا را باهم مقایسه کنیم کدامیک برای اختلال اضظراب و وسواسی وافسردگی بهتر است
پاسخ :
هر دو از يك دسته دارويي هستند . مساله بهتر و بدتر بودن نيست . بنا به هرموردي با توجه به علائم و عوارض، روانپزشك دارويي را انتخاب و تجويز مي كند.
[ 1390-07-14 00:00:00 ]
سوال :
خانم دكتر ميشه بگين وازينيسموس با هييبنوتيزم درمان ميشه يانه؟يك مركز هيبنوتيرم در يزد معرفي كنين
سوال :
از افسردگیی شدیدی رنج میبرم ، چند ماه پیش به روانشناس مراجعه کردم اما جواب نداد، روشی که فکر میکنم هیپنوتیزم بودو انجام میدادم (پاهامو شل میکردم بعد کمرو تا سر) و چندتا چیزه دیگه ولی اصلا جواب نداد یک جورایی دکتر قطع امید کرد ، حالا نمیدونم باید برم روانپزشک تا درمان داروییو شروع کنم یا نه؟ لطفا راهنماییم کنید و بگید درمان دارویی چقدر زمان میبره تا جواب بده (با توحه یه شدید بودن افسردگیم) و لطقا اثرات خوب و بد داروهاروهم بگید .
ممنون
پاسخ :
معمولا اثر داروها بعد از حدود 4 هفته شروع ميشود و درمان بايد حداقل 6 ماه ادامه يابد.داروهاي مختلفي هست با اثرات و عوارض متفاوت كه بسته به مورد داده ميشود.بهتر است نگران اين موارد نباشيد و درمان افسردگي خود را هر چه زودتر شروع كنيد.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
با سلام- من مادر یک دختر 10 ساله هستم- چند وقتی است که متوجه شدم او گاهی دچار خودارضایی شده است و سعی می کند در خلوت و غیر خلوت به این کار مبادرت ورزد- من نیز زشتی کار را به تذکر می دهم اما کاملا بی فایده است. من خیلی نگرانم لطفا به من بگویید چه کنم ؟چه راه حلی وجود دارد؟
ممنونم
پاسخ :
مطلب خوداضايي كه در همين سايت هست را مطالعه كنيد تا نگراني شما كمتر شود و سعي كنيد از راههاي غير مستقيم و با پرت كردن حواسش او را به انجام كار ديگري سوق دهيد.به هيچ وجه به وي تذكر مستقيم ندهيد . تذكر زشتي كار صدمه بيشتري به وي ميزند تا خود اين كار.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
سلام
به دادم برسید من 24 سالمه از بچگی با وجود هوش سرشار قادر به یادگیری هیچ چیز نیستم کمک کمک
پاسخ :
ناتواني در يادگيري مي تواند علل متعددي داشته باشد.اختلال بيش فعالي ،اختلال در خواندن ،اختلال هاي نوشتاري ،حتي گاهي اضطراب و مسائل ديگر ميتواند مخل يادگيري باشد.پس بايد اين بررسيها انجام شود تا بعد از يافتن علت بتوان جهت رفع آن كمك كرد.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
با سلام من دختری 23 ساله ام سوال من درمورد مادربزرگم هستش.
بیماری شدید بدبینی داره البته به تشخیص روانپزشک و همینطور مالیخولیا.یعنی خودش میگه آدم هایی با من حرف میزنن و به من چیزهایی میگن. زندگی ما کلا تحت نظر مادربزرگمه چون نفوذ زیادی روی ما داره و چون پدرم فوت کرده مادرم کاملا تحت کنترل مادربزرگمه و برای انجام حتی کوچک ترین کارها ازش اجازه میگیره و اگه اینکارو نکنه دعوایی راه می افته که کل فامیل باید بیان تا درستش کنن. تا به حال چند بار در مجالس خواستگاری من باعث به هم زدن همه چیز شده فقط به خاطر بدبینی شدیدش به همه. از اون جایی که من رو خیلی دوست داره و منم دوستش دارم نمی تونم دلشو بشکونم. چند وقت قبل باعث بهم خوردن ازدواج من شد. نمی دونم میتونید درک کنید چه حالی شدم وقتی فکر میکردم قراره با پسری ازدواج کنم در حالی که خانوادم راضین و همه چیز خوبه و اونوقت درست یک روز قبل از عقد مادربزرگم بدون هیچ دلیلی همه چیز رو خراب میکنه و باعث رسوایی و انگشت نما شدن من و مادرم میشه و من هم هیچ کاری نمیتونم بکنم غیر از تسلیم شدن. و هربار هم که خواستگاری برام میاد بساط همینه. درواقع چندساله که دیگه خواستگاری ندارم. مادرم رو هم خیلی اذیت میکنه.همش بهش شک داره .هیچ دارویی هم نمیتونیم بهش بدیم. اصلا بیماریش رو قبول نداره.از شما می خوام به من بگین چطوری باید باهاش رفتار کنیم که خودمون کمتر آسیب ببینیم.من اصلا با درمانش کاری ندارم می دونم هزارتا دارو هست من فقط میخوام بهم بگین چیکار کنیم که خودمون آسیب کمتری ببینیم همین.واقعا زندگی برامون مثل جهنم شده. پیش هر مشاور و دکتری میرم شروع میکنن اسم قرص ها و داروها رو بهم میگن هیچ کس بهم نمیگه من چیکار کنم که هیچ قرص و دارویی نمیخوره و همش دنبال آسیب زدن به ماست میخوام فرار کنم بهم بگید چجوری از دست اذیتاش خلاص بشم.خواهشا کمکم کنید..
پاسخ :
عقايد و رفتارهاي مادربزرگ شما ناشي از بيماري ايشان است.يعني شما خود را تسليم ماليخوليا كرده ايد نه تسليم مادربزرگ.اگر دوستش داريد به فكر درمان اجباريش باشيد.اگر خودش بيماريش را قبول داشت و دارو ميخورد كه ديگه اسمش ماليخوليا نبود.حتي اگر شده آمبولانسهايي هست كه بيمار را از در خانه ميبرند جايي كه درمان شوند.اگر هم نمي خواهيد درمان شود تسليمش نشويد و برخورد معقولانه با مسائل داشته باشيد ،با فرار كردن كه مشكل حل نميشود.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
باسلام خانم دکتر.من دختری 25ساله هستم و یک سال ودوماه که ازدواج کردم اما به دلیل ترس زیاد هنوز باکره هستم واجازه نمیدم شوهرم باهام نزدیکی کنه البته تمام مراحل معاشقه را خوب پیش میریم اما مرحله اخرکه دخول هست من خودمو جمع میکنم و اجازه نمیدم بهش .واقعا دیگه کلافه شدم و عصبی. نمیدانم چکارکنم توروخدا راهنمایم کنیم من هزینه انچنانی ندارم که بخوام بیام حضوری مراجعه کنم دوتامون کارمیکنیم اما بازم وسعمون نمیرسه که برم دکتریا بخوام برم پیش روانشناس هزینه هاشون خیلی زیاده. باورکنید درامد دوتامون500تومن میشه و کلی قسط بدهکاریم و چیزی نمیمونه ازش که برم پیش روانشناسم من خیلی ناراحتم برای این مساله شوهرمم ادم صبوریه و تاحلا هم بهم نق نزده اما خوب میبینم ازدرون داره خورد میشه لطفا کمکم کنید توروخدا شما زنی درک میکنید من چی میگم
پاسخ :
ريلكسيشن را هر روز انجام دهيد به آرامي نفس بكشيد و عضلات را شل كنيد.ذهن را آزاد بگذاريد.با تمرين زياد ميتوانيد به آن مسلط گرديد.از دستگاه ويبراتور هم براي حساسيت زدايي و تحريك ميتوانيد استفاده كنيد.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
با سلام
من پسری هستم 25ساله و به دختری علاقه پیدا کردم که28سالشه می خواستم بدونم این 3سال اختلاف مشکلی ایجاد میکنه؟
پاسخ :
معمولا توصيه ميشود حدود 4 سال پسر از دختر بزرگتر باشد كه اين هم مربوط به تفاوتهاي بلوغ دختران و پسران است. همان طور كه در مقاله ملاك هاي انتخاب همسر در همين سايت آمده تفاوت سني زياد(بيش از 10 سال ) ميتواند موجب مشكلاتي گردد كه مربوط به بازي كردن نقش والد و كودك است كه مخل يك ارتباط مناسب زناشويي است.در مورد شما تنها با اين 3 سال اختلاف سني نميتوان قضاوت كرد بهتر است تمام معيارها را در كنار هم بسنجيد.شناخت شخصيت طرفين بسيار مهم است . بهتر است جهت مشاوره قبل از ازدواج مراجعه كنيد.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
باسلام من 27 سالمه وتازه ازدواج كردم همسرم رو خيلي دوست دارم بحدي كه خيلي اوقات رفتارهاي اون منو آزار ميده ولي از شدت علاقه دوست ندارم ناراحتش كنم هميشه بهش محبت ميكنم محبتهاي من شبيه رفتار يك زن نسبت به شوهرش هست.بعضي وقتها از شدت علاقه گريه ميكنم و بهش ميگم دوستش دارم.سوال من اينه آيا اين رفتار من مشكل داره يا موجب مشكلاتي در آينده ميشه يا نه؟ باتشكر
پاسخ :
محبت و ابراز آن لازمه زندگي زناشويي رضايت بخش است چه از طرف زن چه از طرف مرد.اما اين دليلي نميشود كه اگر از رفتار كسي آزرده شديد آن را بيان نكنيد.اگر احساس و انتظار خود را در آن موقع به درستي بيان كنيد به دوام زندگي خوب شما كمك ميكند وگرنه به تدريج كه اين احساسهاي ناخوشايند ابراز نشده جمع شود كينه جاي عشق را ميگيرد كه اين به ضرر هر دوي شماست.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
با عرض سلام وخسته نباشید
من جوانی 27 ساله هستم . یک مشکلی دارم که نمی دانم بیماری روانی است یانه . من به یک سری از صدا ها مثل صدای شکستن تخمه ، ملچ وملوچ موقع غذا خوردن ، خرو پف و یا صدای خروس همسایمان و ... حساس هستم به طوری که اعصابم به شدت به هم می ریزد و کنترل خودم را از دست می دهم و می خواهم فریاد بکشم و گاهی اوقات با ان افراد به طور لفظی در گیر می شوم . این مشکل را حدودا 15 سال است دارم اول به یک صدا حساس بودم و به تدریج این صدا افزایش یافت به طوری که الان زندگی برایم سخت شده مثلا کسی در اتاق دیگر خروپف کند و یا خروس همسایه ای 4خانه تا ما فاصله دارد را می شنوم و یا اکر خواب باشم و کسی در اتاق دیگر تخمه بشکند من از خواب بیدار می شوم گاهی اوقات گوش هایم از شنیدن این صدا ها درد می گیرد . نمی دانم چکار کنم . شرایط برایم خیلی سخت شده .در روابطم تاثیر گذاشته گاهی اوقات مجبور می شوم در بین افراد نروم. دیگران من را بخاطر این مشکل مورد تمسخر قرار می دهند . با توجه با اینکه قصد ازدواج دارم می ترسم این مشکل در روابط اینده ام تاثیر بگذارد. چندین بار قصد کردم به این صدا ها توجه نکنم اما نتوانستم .
واقعا خسته شده ام . لطفا مرا راهنمائی کنید چکار کنم این چه نوع بیماری است ؟ برای درمان چکار کنم ؟ایا درمان داروئی دارد یا با مشاوره حل می شود؟ایا به گوش هم ارتباطی دارد یا نه؟
با تشکر
پاسخ :
امكان دارد دچار نوعي اختلال وسواسي باشيد جهت بررسي و درمان حتما به روانپزشك مراجعه كنيد.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
با سلام
من دختری 23 ساله هستم از وقتی که یادم میاد با دروس حفظ کردنی مثل تاریخ وجغرافیا مشکل داشتم در ریاضیات نمره خیلی خوبی میگرفتم با اینکه خیلی مطالعه نمیکردم(البته دروس حفظ کردنی هم وقتی چند خط میخوندم به دلیل اینکه یادم نمیموند یا شاید تنبلی دیگه نمیخوندم)البته چند سالی هست که در درس ریاضیات هم به این دلیل که نمیتوانم فرمول های زیادش رو به خاطر بسپارم به شدت اوفت داشتم(فرمولها را بارها خوندم ولی تو ذهنم نمی مونه) جهت یابی و حافظه تصویریم خیلی خیلی ضعیفه بارها ممکنه با کسی یا با ماشین جایی برم اما اگه تنها بخوام برم بلد نیستم مطالب درسی رو خیلی خوب میفهمم اما یادم نمیمونه نمیتونم بیان کنم وقتی کاری را شروع میکنم (مثلا تصمیم میگیرم یه لیست کلمه زبان رو یاد بگیرم) هیچ وقت نمیتونم تمومش کنم (علاوه براینکه یادم نمیمونه ترس از اینکه نمیتونم یاد بگیرم وتنبلی باعث میشه)چند سال پیش وقتی کسی باهام حرف میزد(مطلبی را تعریف میکرد)دقیقا تو ذهنم میموند اما الان اکثر مطالب رو فراموش میکنم گاهی چیزی رو جایی میذارم فراموش میکنم کجاست گاهی فراموش میکنم چه مطلبی را میخواستم بیان کنم فیلمی رو دیروز یا حتی چند ساعت پیش میبینم اسم شخصیتهای اصلی یا حتی خود فیلم رو به سختی یادم میاد گاهی میدونم مثلا دیروز یه فیلم دیدیم ولی چه فیلمی بوده باید فکر کنم و انی به ذهنم نمیادتقریبا یه سال پیش رفتم پیش یه پزشک عمومی که منو راهنمایی کنه پیش چه متخصصی برم اما وقتی گفتم برای این مشکلم اومدم منو مسخره کرد وگفت حتما اشتباه میکنی اما وقتی اصرار کردم ازمایش خون برام نوشت همه چی عادی بود فقط کمبود اهن داشتم که قرص مصرف کردم
دیگه دارم دیونه میشم با اینکه سال سوم دانشگاهم به اندازه دو سال واحد پاس نکردم اگه اصرار خانواده ام برای درس خوندن نبود تا الان ترک تحصیل میکردم خانواده ام چیزی از مشکلم نمیدونن فقط فکر میکنن تنبلم(البته تنبل هم هستم یعنی خیلی فرقی نمیکنه بخونم یا نخونم) ببخشید اگه طولانی شد لطفا منو راهنمایی کنید مشکلم حل میشه یا شاید به قول پزشک عمومی اشتباه میکنم همچین مشکلی ندارم؟
پاسخ :
تكنيكهاي تمركز از جمله مديتيشن را فرا گيريد.براي يادگيري و حفظ كردن دروس ميتوانيد ازجعبه يادگيري لايتنر استفاده كنيد كه در بازار موجود است.اگر همچنان مشكل داشتيد براي بررسي بيشتر به روانپزشك مراجعه كنيد.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
سلام خانم دکتر من 27 سالمه و سال 82 به دلیل وسواسی عملی مثل شستشوی دست وغیره با مراجعه به پزشک اعصاب و روان قرص فلوکستین برای من تجویز شد و بعد از 9 ماه با نظر پزشک مصرف داروها را قطع کردم که وسواسی من تقریبا از بین رفت ولی بعد از دوسال به دلیل علاقه ای که به بازیگری داشتم و فیلم جدیدی که دیده بودم وبسیار روی من تاثیر گذاشته بود نقش اون بازیگرو که یه نقش منفی داشت اومدم بازی کنم ولی غافل از اینکه من وسواسیم از بین نرفته بود تا اینکه با هر فکر منفی دچار استرس و اضطراب می شدم تاجایی که نمی تونستم تو جمع حاضر باشم و خونه نشین شدم وبی دلیل می خواستم اون فکر منفی رو انجام بدم و نمی تونستم بین خوب وبد تمیز قایل بشم وهر لحظه اون فکر به سراغم میامد ومنو اذیت میکرد که دوباره با مراجعه به یک پزشک اعصاب و روان قرص لووکس برای من تجویز شد که بعد از مصرف یک سال و نیم تمامی این مشکلات از بین رفت ولی به یکباره بدون نظر پزشک وبا توجه به اینکه ذوز قرص پایین بود ان را قطع کردم و پسه سال خوب و سپری کردم ولی دوباره افکار منفی به سراغم اومده و منو ازار می ده ووسواسیم دوباره عود کرده و نمی تونم کارهای ساده رو انجام بدم و دست یه هر چیزی می زنم می ترسم و نمی تونم دوباره تو جمع حاضر بشم لظفا منو راهنمایی کنید و ایا این مورد قابل درمان است یا نه
پاسخ :
وسواس اختلال مزمن محسوب ميشود بهتر است درمان را به مدت طولانيتري ادامه دهيد.در ضمن روشهاي درماني غير دارويي مثل رفتاردرماني هم در پيشگيري از عود موثر است.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
با سلام پسری 21 ساله هستم که خیلی زود عصبی میشوم و الان در حال خدمت سربازی هستم الان آخرای خدمت من هست و خیلی استرس دارم اعصابم همیشه خرابه طوری که موهای سرم بطور شدید داره میریزه .لطفا منو راهنمایی کنید که چطوری توی این دوران بطون استرس و فکر کردن زیاد رو به حداقل برسونم.
پاسخ :
روش هاي ريلكسيشن و آرام سازي را فرا گيريد.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
سلام خانم دکتر ..من حدود 6ماه با دختری نامزدی کردم ... قبل از نامزدی با هم اشنا شدیم هر دومون خیلی بهم علاقه نشان می دادیم ... این علاقه طوری بود که ما بعد از 4 سال به هم رسیدیم ... من دانشجو هستم .. دختره یه حرفهای میزنه که خوشم نمیاد مثلا ..میگه من با کسی دیگه هم نامزد بودم .. یا من از تو بهتر خواستگار داشتم یا به من میگه توبرو کار کن یه جا دور وقتی بیای من دیگه نامزدی کردم اعصابم قاطی میکنه ... بهش میگم اگه پشیمانی خو خرابش کن ..میگه نه تو دنیایه منی ..تو رو با هیچ کس عوض نمی کنم ... ولی هزار مرتبه بیشتر خواهش کردم این حرف ها رو نزنه ولی تکرار میکنه ...
بعدش متوجه شدم که با یه پسری رابطه داره .. خیلی خون سرد بودم .. گفت اشتباه کردم .. من گفتم عیبی نداره میگفت فقط زنگ می زد ..من حرف می زدم .. همین .گفتم دیگه تکرار نشه ... ولی مدتی گذشت دوباره حرفاش تکرار کرد .. این با با کتک به جونش افتادم .. چون فکر کردم هنوز رابطه داره .... دیگه دوستش ندارم .. هنوز هم نامزدیم ... گاهی اوقات دلم واسش تنگ میشه گاهی اوقات متنفر میشم ...
آخه هر کسی باشه دیگه این همه خواهش بازم دوباره تکرا رکنه کارش معلومه که داغ میکنه طرف ..چون فکر میکنه با کسی رابطه داره
حالاکوچکترین حرف کتکش می زنم ... به طوری که بدنش دیگه سیا کرده ...
سوال :
سلام خانم دکترعزیزم.من 37 سالمه (female) مهندسی الکترونیک خوندم و10 ساله کارمیکنم.ازاول عاشق دندانپزشکی بودم تاجایی که باآقای دندانپزشکی عقدکردم صرفامدرک ایشان رادرنظرگرفته بودم وپس ازمدتی جداشدم.هنوز فکردندانپزشکی رهایم نکرده وبازم درانتخاب همسر بی اختیار به دنبال پزشک یا دندانپزشکم.چکارکنم؟آیا به دلیل علاقه زیادم برم دندانپزشکی بخونم خیلی دوست دارم اما میترسم دیر باشه.(دیرنیست؟)یا جور دیگری باید با این مساله که بدجوری تو زندگیم تاثیرگذاشته روبرو شم؟
اگرکمکم کنید لطف بزرگی کردین.تهران نیستم وگرنه حضوری میومدم خدمتتون.
پاسخ :
اينكه به دنبال رشته و شغل مورد علاقه تان برويد خوب است اما اين كه صرفا به خاطر علاقه به اين رشته با كسي ازدواج كنيد كه دندانپزشك باشد نشان دهنده مشكلات عميق تري است كه نياز به بررسي و مشاوره دارد.من فكر ميكنم حتي اگر اين رشته را بخوانيد و در اين زمينه كار كنيد مشكل شما را حل نميكند.
[ 1390-07-12 00:00:00 ]
سوال :
سلام من دانشجوی مهندسی هستم سالهاست که کارهای وسواس گونه و بعضا خنده داری انجام می دهم به عنوان مثال وقتی می خواهم تمرکز کنم و درس بخوانم یا حتی تلویزیون تماشا کنم و ... شروع میکنم به برسی محیط اطرافم مثلا نگاه می کنم ببینم که آیا درها بسته هستند؟، شیر آب چکه نمکنه؟ یا منظم کردن وسایلی که در اطراف من وجود داره، حتی الان که دارم مشکلم رو برای شما می نویسم نیز افکاری از این دست به سراغم می آیند ...
این مشکل من به قدری آزار دهنده و ناراحت کننده است که تمرکز کردن روی مطالب درسی رو برام تقریبا غیر ممکن کرده و دچار افت شدید درسی شدم در حالی که نسبت به دیگر دوستانم تلاش بیشتری می کنم ... البته موارد دیگری هم مثل ترس از خواب به علت اعمال شاقه ای که قبلش انجام میدم نیز واقعا زندگی رو برام سخت کرده، برای مثال شبها هر نوع وسیله ای رو از دور تخت خوابم دور می کنم که مبادا شب بلند بشم و این و سایل برام ایجاد خطر کنند در حالی وقوع چنین چیزهایی تقریبا محاله.لطفا راهنمایی کنید..
پاسخ :
شما دچار اختلال وسواس هسید و بهتر است هر چه زودتر درمان را شروع کنید.
[ 1390-04-21 00:00:00 ]
سوال :
با عرض سلام و خسته نباشید
دختری 28 ساله هستم حدود 1 سال میشه ازدواج کردم . اشنایی قبلی حدود 2 سال با همسرم داشتم ولی رابطه خوبی نداشتیم یعنی من زیاد راضی به ازدواج با ایشان نبودم تا اینکه با محبت های بسیار ایشان و وابستگی پیش اومده و اینکه خواستگارام باب میلم نبودن و همسرم رو بهتر از اونا میدیدم ازدواج کردم . گفتم شاید رابطمون بهتر بشه . ایشون رفتار خوبی دارن و در کل مشکل ندارن ولی در این 1 سال ازدواج حدود 10 بار دعوای جدی داشتیم که هر سری من به طلاق فکر کردم . تا وقتی که مشکلی نباشه خیلی با هم خوبیم و من دوسش دارم خیلی احساس خوشبختی میکنم اما به محض اینکه مشکلی پیش بیاد که اکثرا من مطرح میکنم اصلا نمیتونیم با هم صحبت کنیم . اون حرف خودشو میزنه من هم حرف خودمو. یک بار نشد که ما بتونیم مثل 2 تا ادم بزرگ صحبت عادی داشته باشیم . هر چیزی من بخوام میگه مسخرست و بی اهمیته و من هم متوجه شدم که درک درستی از نیازهای زنان نداره و به قدری که حساس شدم به رفتارهای شوهرم و در ذهنم حتی در مواقع اشتی دارم با اون میجنگم و درون خودم در مورد اتفاق های نیافتاده با ایشون بحث میکنم . این منفی بافی ها اخر کار دستم میده. به طور کلی ذهنیت منفی در مورد ایشون بدست اوردم . خیلی دارم ازار میبینم هم دوسش دارم و هم رفتاراش منو اذیت میکنه و باعث بوجود اوردن بحث و دعوا میشه. متاسفانه نکته منفی شوهرم اینه که خیلی خودشو قبول داره و میگه من نیاز به مشاوره و همفکری با کسی ندارم و تو باید بری پیش مشاور . دلم میخواد یکی باهاش صحبت کنه و بگه گاهی لازمه تو زندگی کوتاه بیاد و به عبارتی ناز زنو باید گاهی کشید نه اینکه یکسره مقابله به مثل کرد . خسته شدم از بس که مشاجره کردیم . نه میتونم جدا شم چون دوسش دارم و نه میتونم با یکدندگیهاش کنار بیام شما بگیر چی کار کنم ؟ به نظر شما من احتیاج به مشاوره دارم یا ایشون . حتی راضی نمیشه با هم بریم مشاوره. هر چی ازش میخوام میگه مشکل خودته من نمیتونم خودمو عوض کنم . شاید مشکلاتی که من مطرح میکنم کوچک باشه ولی توقع پیش امد دعواهای به این شدیدی رو ندارم . و مشکل من اینه که اگه مساله ای در مورد شوهرم ببینم تا وقتی مطرح نکنم اروم نمیشم و نمیتونم مثل خانومای دیگه ظاهر سازی کنم و با سیاست و اروم حلش کنم . مسائل خیلی بیش از اندازه منو ناراحت میکنه و رفتارای شدیدی منجر میشه . . علتش هم لجالت بیش از اندازه همسرمه و اون هم همکاری نمیکنه . لطفا برای حل مشکلاتمون کمک های لازم رو پیشنهاد کنید.
پاسخ :
این که شما مساله را مطرح میکنید و ظاهرسازی نمیکنید بسیار خوب وپسندیده است. اما اینکه چگونه مساله را مطرح کنید مهارتیست که نیاز به یادگیری دارد.توصیه کلی من این است که ابتدا احساس خود را بیان کنید و جمله خود را با کلمه "من "شروع کنید.اگر شروع با کلمه "تو " باشد ایشان موضع لجوجانه گرفته وشروع به دفاع از خود و حمله به شما خواهند کرد و این یعنی شروع یک مشاجره...سپس نیاز و خواسته منطقی خود را به طور واضح و شفاف بیان کنید.در ضمن شنونده خوبی هم باشید و درک متقابلی از احساس و نیاز ایشان داشته باشید.رابطه زناشویی یک رابطه دوطرفه است که هر دو طرف موظفند جهت بهبود و ارتقای کیفیت آن مدام تلاش کنند.
[ 1390-04-21 00:00:00 ]
انتخاب صفحه
جهت ارسال سوال میبایست عضو پورتال باشید . برای عضویت اینجا را کلیک کنید .